روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

409

شرح شطحيات ( فارسى )

قرمش « 1 » شناخته‌اى ، و باديهء بصر بريده‌اى ، كه چنين نكتهء غيوران قدم شرح گوئى ؟ زينهار با كه گوئى ؟ جانى كه جهان عشق تو شد ، كجاست ؟ دلى كه عشق تو دارد ، چه جاست ؟ هان كه رمز دوران ملكوت را ازين سخن خسته كردى ، و دل عشّاق جبروت بدين رمز بسته ! 248 فصل ( فى الشطحيّة 22 للحلّاج ) ( 735 ) از آن شاه عاشق از توحيد پرسيدند . گفت « توحيد در خلا همچنانست كه در ملا . » گفتند « اين را شرحى بگوى ، كه ما زبان قوم ندانيم . » گفت « توحيد چنانست كه در ازل بود ، و هم چنان تا لايزال خواهد بود . » او را گفتند كه « چون حقّ را وصف كردى در ازل بما لا يزال ، بقدم محدثات گفتى . » گفت « نقض فهم دانستم كردى ، اين كلام محدثانست . » ( 736 ) قال : جانا ! معلوم كن كه توحيد در حقيقت صفت وحدانيّت است ، و وحدانيّت پيش از عالم و بعد از وجود عالم يكسان بود . خلا و ملا نزد وحدت مجهول و محو است . 249 فصل ( فى الشطحيّة 23 للحلّاج ) ( 737 ) از آن عزيز پرسيدند در حضرت خليفه چون او را

--> ( 1 ) قرمش : كذا SM